دانیالدانیال، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

زندگی من

سه ماهگی

دانیال وپسر خاله اش..  علی رضا خیلی دوستت داره دانیال موقشنگ دانیال دست خور خیلی دوست داری دست بخوری!!!!!!! در حال عطسه... ...
25 آبان 1391

یک ماهگی دانیال

پسر گلم روزهای سختی رو گذروندم ...ولی خدارو شکر که تو داری به سلامتی بزرگ میشی .من هنوز نتونستم از خونه ی مامانی بیام و تنهایی از تو مراقبت کنم. ...
24 آبان 1391

ورود به هفته 30

سلام گل پسر مامان روزها داره میگذره وبه روز آمدنت نزدیک میشیم به لحظه دیدارمون... وای که چه لحظه ی خوبیه اون موقعی که صورت ماهتو میبینم .میدونم که تو هم تا الان به من عادت کردی ودوست داری بیای تو بغلم . تازگی ها تکونهات فرق کرده وخیلی قوی شدی قربون اون دست وپات برم که اینقدر مامانو میزنی . کم کم داریم به کمک بابا محسن وخاله فاطمه و مامانی اتاق خوشگلتو آماده میکنیم .نمیدونی چقدر خوشحالم وچه ذوقی دارم وقتی وسایلای کوچولو ونازت رو درست میکنم. دونه دونه لباسات رو تصور میکنم که نینی ناز من توشه وبغلش میکنم .چقدر خوبه... عروسک من زودی بیا بغل مامانی که بد جوری منتظرتم اینم عکس الانته که داری هی داری بزرگ وبزرگتر میشی ...
11 خرداد 1391

گفتگو کودک با خدا

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید :میگویند شما فردا مرا به زمین میفرستی اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه میتوانم برای زندگی آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد: از میان تعداد زیادی فرشتگان من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او از تو نگهداری خواهد کرد. اما کودک هنوز مطمئن نبود میخواهد برود یانه : اما اینجا من در بهشت هیچ کاری جز خندیدن وآواز خواندن ندارم واینها برای شادی من کافی هستند. خداوند لبخند زد:فرشته ات برای تو آواز میخواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد.تو عشق اورا احساس خواهی کردوشادخواهی بود. کودک ادامه داد: من چطور میتوانم بفهمم که مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمیفهمم؟ خداوند اورا نوازش کرد وگفت:فرشته تو ...
28 فروردين 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به زندگی من می باشد